تبليغاتX
! خاك خوب


بعد از سه روز بارانِ تند، امروز آفتاب آمده و پرنده‌ها خوشحالند و خوشحالی‌شان را در هوا پر کرده‌اند.

شکوفه‌هایی که همه درخت‌ها را پوشانده‌اند حالا به دست باد در هوا پخش می‌شوند.

بارانی از گلبرگ‌های لطیف شکوفه‌ها در هوا جاریست.

آفتاب دستِ شمعدانی‌ها و بنفشه‌های خیس را گرفته و بلند‌شان می‌کند.

سبزِ روشنِ جوانه‌ها در نور برق می‌زند و بویِ خاک ِخیس چه مستیِ غریبی می‌آورد. 

در میانِ این همه زیبایی و شورِ هستی از آنچه هستم شادمانم...

موجودِ کوچکی که همه‌ی این ظرافت‌های بی‌بدیل را خوب می‌بیند، نعمتِ توجه به جزئیات و یافتن زیبایی در آنها در دشوار‌ترین شرایط نجاتم داده است.

برای تو و من، دوست من

بارانی از گلبرگ‌های شکوفه می‌خواهم و

چشمی که این باران را ببیند و دلی که از آن شاد شود

تا شادمانه به نبرد با ناشادی‌ها برود

گرگینه‌ام که هر نفس باد و هر ذرّه خاک را می‌بویم با امید...


نوشته شده توسط شهرزاد فتوحي در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 ساعت 14:59  |

Amsterdam




نوشته شده توسط شهرزاد فتوحي در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 ساعت 3:19  |

در روزهای آخرِ اسفند،

کوچِ بنفشه‌‌های مهاجر،

زیباست.

در نیمروزِ روشنِ اسفند،

وقتی بنفشه‌ها را از سایه‌های سرد،

در اطلسِ شَمیمِ بهاران،

با خاک و ریشه

            -میهنِ سیّارشان ـ

در جعبه‌های کوچکِ چوبی،

در گوشه‌ی خیابان، می‌آوردند:

جویِ هزار زمزمه در من

می‌جوشد:

ای کاش..

ای کاش آدمی وطنش را

مثلِ بنفشه‌ها

(در جعبه‌های خاک)

یک روز می‌توانست،

همراهِ خویشتن ببرد هر کجا که خواست.

در روشنایِ باران،‌در آفتابِ پاک.

محمد‌رضا شفیعی کدکنی

اسفند 1345

و بنفشه‌ها هزار و یک نقش دارند

و نقشِ صورتِ هر بنفشه هزار و یک حرف دارد...


و ترانه‌ی کوچ بنفشه‌ها را با صدای فرهاد مهراد بشنوید.

نوشته شده توسط شهرزاد فتوحي در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 ساعت 1:46  |

با گرده‌های زرد قلب گل‌های بنفش در هوا پراکنده می‌شوم و پرواز می‌کنم

در آبی عمیق گلبرگ‌های مهربان غوطه می‌خورم

تمام شتاب بیهوده‌ی جهان را به آرامش لاکپشتی می‌بخشم


و عبورِ نرمِ پرنده‌های اندیشه از رودِ روشنِ ذهنم 

بی هیچ تلاطمی


و سیلانِ ناگزیرِ زمان

بر عقربک‌های گل‌ساعتی

و ثانیه‌هایی که دقیقه

و دقیقه‌هایی که ساعت

و ساعت‌هایی که روز

و روزهایی که ماه

و ماه‌هایی که سال می‌شوند

به وقتِ گلِ ساعتی


و سفر بی‌پایان در رگبرگ‌های بی‌انتهای گلی...

...

****

عاشقِ طبیعت نه غمگین است و نه تنها

حس یگانه‌ی شیرینی است 

با نغمه‌ی پرنده

با رنگِ گل

با رقصِ برگ

با امید ِجوانه

با غریزه‌ی ناب 

بودن



نوشته شده توسط شهرزاد فتوحي در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ساعت 21:53  |
داستان غم انگیز دنیای ما را به بیانی دقیق و شیرین ببینید و بشنوید.

مدتی بود که این مطلب را در ستون پیوند های روزانه وبلاگم گذاشته بودم امروز با خواندن این مطلب 

فکر کردم خوب است دوستان بیشتری این فیلم را ببینند. 

The Story of STUFF   ANNIE LEONARD


با تشکر از دوست خوبی که فیلم را برایم فرستاده بود.

نوشته شده توسط شهرزاد فتوحي در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 ساعت 13:36  |

شبانه!

 

هرگز شب را به تماشای روز نخواهم برد

و تنهاییِ روز را نشانش نخواهم داد

دور از انصاف است

سنگین‌تر کردن دستِ پُرِ شب

 

در ازدحامِ سیاهی

هر ذرّه از چشمِ مرکّبِ شب

دفتری‌ست هزار برگ

از بی‌معرفتیِ روزگار

 

شب عصار‌ه‌ی تنهایی‌ست

وقتی فکر می‌کنی که همه در خوابند

در شب‌نشینیِ شب سفره‌ی دلت را پهن می‌کنی

به دور از اغیار

وشبانه‌ای دیگر را

با رغبتی خودی

به پیاله می‌ریزی

در غیبتِ بی‌خبران از شُربِ مدام

 

پنجره‌ها هم

با رخنه‌ای باحیا در صداقتِ تاریکی

حرمتِ شب را نگه‌می‌دارند

من چرا شب را به تماشای روز ببرم؟

 

15 فروردین 88
پرویز رجبی
parviz.rajabi@gmail.com
parvizrajabi.blogspot.com
parvizrajabi.ir

نوشته شده توسط شهرزاد فتوحي در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 ساعت 0:41  |

هوا گرم‌تر شده، آفتاب بزرگوارانه می‌تابد، زمین نفس می‌کشد و داغی نفسش گونه‌ها و تنم را گرم می‌کند، تمام وجودم پر از بوی علف و خاک و بهار شده، گنجشک‌ها غوغایی راه‌ انداخته‌اند، دیوانه‌وار درهم‌می‌پیچند و جیک‌جیک‌می‌کنند، هزار نغمه‌ی شگفتِ هزار پرنده  از هر گوشه‌ای روشن و شفاف به گوش می‌رسد، درسکوتِ همصداییِ هماهنگ همه‌ی این اصوات انگار صدای رویش هر برگ را می‌شنوی، هر جا را نگاه می‌کنم گلی خجولانه و ظریف به رویم می‌خندد.

در این مستی جوانه و پرنده و بهار جای همه آنها که دوست‌شان دارم خالیست...



نوشته شده توسط شهرزاد فتوحي در جمعه چهاردهم فروردین 1388 ساعت 13:59  |

جا مانده است

 چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید 

حسین پناهی

 

نوشته شده توسط شهرزاد فتوحي در سه شنبه چهارم فروردین 1388 ساعت 20:57  |