
با صورتکی خندان و چهرهی عاقلی هزارساله از پیچِ هر روز میگذرم، فرازی نیست. فرودی نیست. هیچ دیدار و رویداد و کاری هیجان و تبوتابی برنمیانگیزد. چقدر دلم برای آن خندههای از تهِ دلِ در گریز از تلخیهای روزمره تنگ است. دلم برای تمام دیوانگیهای شیرین تنگ است...
اینجا همهچیز خوب است. اگر از احوالات اینجانب خواسته باشید ملالی نیست...

اینجا را ببینید.
واقعیت این است که ممکن است آرمانی و از واقعیتها دور باشد اما بهراستی کدام تبلیغ خوب است که کمی اغراق در آن نباشد. مگر در تبلیغات گردشگری هند و چین و ترکیه و... واقعیتهای عریان کشورشان را بیرون میریزند؟
تبلیغات جهانی گردشگری که در شبکهها جاری است از این جنس است و این اولین بار بود که من هم تبلیغی از این جنس دیدم و خوشحالم کرد. نمی دانم تا چه حد چنین تبلیغاتی فرصت مطرح شدن در رسانههای جهانی را یافته است اما مطمئنم چنین تلاشهایی تصویر تلخ و سیاه ایران را در دنیا بهتر خواهد کرد.
خانهای داریم پر درد و غمگین و کامهای لبریز از شرنگ و تلخی...اما همیشه مردمی بودهایم با مهمانخانههایی آراسته و زیبا... این آئین دیرین را فراموش نکنیم. آبروداری کنیم برای سرزمینی که دوست میداریم...حفظ آبروی این مردم و این دیار دیرپاتر از این روزهای گذرندهی تلخ است...







عابرِ همزبان
-شاید با چشمانِ مورّب ِ مغموم ـ
اگر همدلی
چیزی بگو
حرفی بزن...

هر روز لحظههایم را با زیباترین رنگهایی که دوست دارم رنگ میزنم و لحظههای سادهی بیرنگ را رنگینکمان میکنم و هر روز نقاشی هفترنگی است که در تداوم خودش هنری به نام "زندگی" را میسازد...
ماجرای هر روز با یافتن رنگها شروع میشود، با مهر به آنها جاری میشود و بر بوم زندگی نقش میبندد.
بدون درک فضیلتهای کوچک به فضیلت بزرگی نخواهم رسید...


