تبليغاتX
! خاك خوب
Ansel Adams


 
همه چیز خوب است... رودِ زندگی در بستری از یکنواختی‌های بی‌آِزار جاری‌ست... بر دامنه‌ای سرشار از زیبایی... زیبایی‌های کوچک و بزرگی که به لحظه‌هایی از وجدِ درونی مهمانت می‌کند و حاصلش لبخندی است ... شور و شرری نیست... رود بر بستر ِنرم و آرام خود جاری‌ست.
هر روز عاقلانه به آفتاب سلام می‌کنم و هر روز عاقلانه تصمیم می‌گیرم.کارهایی را انجام می‌دهم.هر روز به چندین نفر می‌گویم " روز‌ بخیر" با لبخندی به پهنای صورتم... هر روز به چندین نفر می‌گویم: "‌خوبم " . هر روز چندین بار صورتک‌های مهر‌آمیز می‌فرستم. و هر روز ذوق می‌کنم برای دقایقی  که فقط می‌گویم : " خوبم، ممنون"  و می‌گویم: "همه‌چیز خوب است...". به هر بهانه‌ی کوچکی می‌گریزم به بطالت ... عقب می‌نشینم  در برابر "برای چی؟"‌های بی‌رحمانه‌ی هر روز...   بیزارم از این بطالت ، از این تلاش‌های بی‌امانِ اثباتِ دوباره‌ی خویشتن ... که هیچ شوری بر‌نمی‌انگیزد، هیچ دلی را به تپش وا‌نمی‌دارد. با هر بهانه‌ی توخالی خودم را سرگرم می‌کنم و  وقت را -این وقت گرانمایه‌ی کمیاب را- بی‌رحمانه می‌کشم به هر بهانه‌ای...

 با صورتکی خندان و چهره‌ی عاقلی هزار‌ساله از پیچِ هر روز می‌گذرم،   فرازی نیست. فرودی نیست. هیچ دیدار و رویداد و کاری هیجان و تب‌و‌تابی بر‌نمی‌انگیزد. چقدر دلم برای آن خنده‌های از تهِ دلِ در گریز از تلخی‌های روزمره تنگ است. دلم برای تمام دیوانگی‌های شیرین تنگ است...

اینجا همه‌چیز خوب است. اگر از احوالات اینجانب خواسته باشید ملالی نیست...


نوشته شده توسط شهرزاد فتوحي در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 15:1  |
امروز به تبلیغ خوبی برای ایران برخوردم که دلم را روشن کرد.

اینجا را ببینید.

واقعیت این است که ممکن است آرمانی و از واقعیت‌ها  دور باشد  اما به‌راستی کدام تبلیغ خوب است که کمی اغراق در آن نباشد. مگر در تبلیغات گردشگری هند و چین و ترکیه و... واقعیت‌های عریان کشورشان را بیرون می‌ریزند؟

تبلیغات جهانی گردشگری که در شبکه‌ها جاری است از این جنس است و این اولین بار بود که من هم تبلیغی از این جنس دیدم و خوشحالم کرد. نمی دانم تا چه حد چنین تبلیغاتی فرصت مطرح شدن در رسانه‌های جهانی را یافته است اما مطمئنم چنین تلاش‌هایی تصویر تلخ و سیاه ایران را در دنیا بهتر خواهد کرد.

خانه‌ا‌ی داریم پر درد و غمگین و کام‌های لبریز از شرنگ و تلخی...اما همیشه مردمی بوده‌ایم با مهمان‌خانه‌هایی آراسته و زیبا... این آئین دیرین را فراموش نکنیم. آبرو‌داری کنیم برای سرزمینی که دوست می‌داریم...حفظ آبروی این مردم و این دیار دیر‌پا‌تر از این روزهای گذرنده‌ی تلخ است...

نوشته شده توسط شهرزاد فتوحي در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 ساعت 12:49  |

OSNABRUCK

The City of Peace















نوشته شده توسط شهرزاد فتوحي در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 1:30  |


عابرِ هم‌زبان

-شاید با چشمانِ مورّب ِ مغموم  ـ

اگر همدلی

چیزی بگو

حرفی بزن...

نوشته شده توسط شهرزاد فتوحي در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 ساعت 3:59  |

هر روز لحظه‌هایم را با زیباترین رنگ‌‌هایی که دوست دارم رنگ می‌زنم و لحظه‌‌های ساده‌ی بی‌رنگ را رنگین‌کمان می‌کنم و هر روز نقاشی هفت‌رنگی است که در تداوم خودش هنری به نام "زندگی" را می‌سازد...

ماجرای هر روز با یافتن رنگ‌ها  شروع می‌شود، با مهر به آنها جاری می‌شود و بر بوم زندگی نقش می‌بندد.

بدون درک فضیلت‌های کوچک  به فضیلت بزرگی نخواهم رسید...


نوشته شده توسط شهرزاد فتوحي در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 19:30  |
 ...

نوشته شده توسط شهرزاد فتوحي در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 ساعت 12:40  |

او خاک و کود را

تبدیل می‌کند

به گل و برگ و بار و بر

تو برگ و بار را

به چه تبدیل می‌کنی؟


وقتی که خاک بودم

گل می‌شدم بهاران

گلزار می‌شدم

بی‌مزد و مرخصی

اما

حالا که آدمم

با مزد هم گلی به جمالی نمی‌زنم.

علی‌محمد حق‌شناس

"بودن در شعر و آینه"

نشر توتیا


آخرین برگِ سفر‌نامه‌ی باران،

                                    این است:

که زمین چرکین است.

محمد‌رضا شفیعی کدکنی


نوشته شده توسط شهرزاد فتوحي در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 ساعت 0:55  |