تبليغاتX
! خاك خوب - پس از باران


بعد از سه روز بارانِ تند، امروز آفتاب آمده و پرنده‌ها خوشحالند و خوشحالی‌شان را در هوا پر کرده‌اند.

شکوفه‌هایی که همه درخت‌ها را پوشانده‌اند حالا به دست باد در هوا پخش می‌شوند.

بارانی از گلبرگ‌های لطیف شکوفه‌ها در هوا جاریست.

آفتاب دستِ شمعدانی‌ها و بنفشه‌های خیس را گرفته و بلند‌شان می‌کند.

سبزِ روشنِ جوانه‌ها در نور برق می‌زند و بویِ خاک ِخیس چه مستیِ غریبی می‌آورد. 

در میانِ این همه زیبایی و شورِ هستی از آنچه هستم شادمانم...

موجودِ کوچکی که همه‌ی این ظرافت‌های بی‌بدیل را خوب می‌بیند، نعمتِ توجه به جزئیات و یافتن زیبایی در آنها در دشوار‌ترین شرایط نجاتم داده است.

برای تو و من، دوست من

بارانی از گلبرگ‌های شکوفه می‌خواهم و

چشمی که این باران را ببیند و دلی که از آن شاد شود

تا شادمانه به نبرد با ناشادی‌ها برود

گرگینه‌ام که هر نفس باد و هر ذرّه خاک را می‌بویم با امید...


نوشته شده توسط شهرزاد فتوحي در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 ساعت 14:59  |